محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2759
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد . خوارج نيز نماز كردند . پس از آن معقل بن قيس با ياران خويش بيامد و چون نزديك ابو الرواغ رسيد او را پيش خواند كه بيامد ، به دو گفت : « اى ابو الرواغ ، خوب كردى ، از تو همين انتظار مىرفت كه ثبات ورزى و موضع را حفظ كنى . » گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ، اينان حمله هاى سخت مىكنند شخصا پيش روى حمله نرو ، بلكه كسانى را پيش انداز كه با آنها جنگ كنند و خودت پشت سر كسان باش و محافظشان باش . » گفت : « رأى درست آوردى » گويد : به خدا در اين سخن بودند كه به او و يارانش حمله كردند و چون به وى رسيدند بيشتر يارانش عقب نشستند اما او به جاى ماند و از اسب فرود آمد و بانگ زد : « اى مسلمانان ، زمين ، زمين » گويد : ابو الرواغ شاكرى و جمع بسيارى از يكه سواران و محافظان در حدود دويست كس با وى فرود آمدند كه چون مستورد با ياران خويش در رسيد با نيزه ها و شمشيرها به مقابله شان رفتند . سپاهيان معقل اندكى از او دور بودند ، آنگاه مسكين بن عامر بن انيف كه مردى شجاع و دلير بود ، بانگ بر آورد كه اى مسلمانان كجا مىگريزيد ، سالارتان پياده شده ، مگر شرم نداريد ، فرار مايهء زبونى و ننگ و پستى است . آنگاه با شتاب پيش راند ، و جمعى بسيار با وى پيش راندند و به خوارج حمله بردند ، در حالى كه معقل بن قيس زير پرچم خويش با دليرانى كه پيش وى پياده شده بودند با دشمن درگير بود ، با آنها درآويختند چنان كه آنها را سوى خانه ها راندند . چيزى نگذشت كه محرز بن شهاب با گروهى كه عقب مانده بودند بيامد ، معقل آنها را فرود آورد و سپاه را به صف كرد و پهلوى راست و چپ آراست ، ابو الرواغ را بر پهلوى راست نهاد ، محرز بن بجير را بر پهلوى چپ نهاد ، مسكين بن عامر را